کد خبر: 30540 A

روایت صابر محمدی درباره لوریس چکناواریان، مایسترو و هفده‌سالگی

ایران‌آرت، صابر محمدی: تقصیر خودم بود. می‌توانستم این راز را برای همیشه بین خودم و آن منتقدی که یقه‌ام کرده بود نگه دارم. نمی‌دانم چرا وقتی میثم اسماعیلی گفت می‌خواهند پرونده‌ای تدارک ببینند و طی آن از روزنامه‌نگارها بخواهند به اشتباه‌های و به اصطاح سوتی‌های خود در کار حرفه‌ای بپردازند، یکراست یاد شما افتادم آقای چکناواریان. خب، سوتی داده بودم و فکر می‌کردم با اعتراف به آن، همکارانم نهایتا به خنده‌ای معمول ماجرا را برگزار کنند و از سر تقصیر ما بگذرند. اما نامروت‌ها هیچ‌گاه ول‌مان نکردند. دست گرفتند و رهایش نکردند. نوشته بودم که در هفده‌سالگی و وقتی که خبرنگار موسیقی نبودم حسب‌الامر به خودم جسارت دادم و رفتم با لوریس چکناواریان گفت‌وگو کنم برای روزنامه‌ای. گفت‌وگو را منتشر کردیم و من نوشتم «مایسترو لوریس چکناواریان» و گمان می‌کردم «مایسترو» پیش‌وند نام استاد است نگو که آنها «استاد» را «مایسترو» می‌گویند. یک منتقدِ سفت و بدقلق موسیقی هم پیدا شده و حال ما را گرفته بود.

وقتی با آن موهای مجعد موجوگندمی‌اش، سر و کله‌اش پانزده سال بعد در تحریریه ما پیدا شد، وقت اعتراف بود. روایت را بی‌کم‌وکاست ارائه کردم و من که منتظر ملامت بودم با مهرورزیِ حضرتشان مواجه شدم که خب شوخی بود: «اساسا از وقتی من استاد شدم که تو برایم نوشتی مایسترو». خب احمقانه بود به خودم بگیرم اما هم با طنازی و حاضرجوابی پیرمرد دوست‌داشتنی مواجه شده بودم و دست کم پاسخی هم برای خرده‌گیرانی یافته‌ بودم که نه‌تنها جسارت در اعترافم را ستایش نمی‌کردند، بلکه مدام هفده‌سالگی‌ام را جلوی چشمم می‌آوردند.  

 

لوریس چکناواریان صابر محمدی میثم اسماعیلی مایسترو مایسترو لوریس چکناواریان
ارسال نظر

آخرین اخبار

پربیننده ترین