کد خبر: 35784 A

مارک منسون ورای تفکر ساده‌انگارانه مثبت‌اندیشی با اشاره به تجربیات شخصی خود نشان می‌دهد که چگونه می‌توان در چالش‌های زندگی به معنای عمیق‌تری رسید.

ایران آرت: اخیراً کتاب "هنر ظریف بی‌خیالی" نوشته مارک منسون، نویسنده امریکایی، توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. این اثر ۶۰ هفته متوالی پرفروش‌ترین کتاب نیویورک تایمز در زمینه پیشرفت درونی معرفی شده و در سال ۲۰۱۹ سه میلیون نسخه از آن به چاپ رسیده است. او در این کتابش سعی می‌کند به روشی استادانه، فلسفی و عملی روش برخورد با مسائل مختلف زندگی را ارائه دهد.

به گزارش روزنامه ایران، منسون ورای تفکر ساده‌انگارانه مثبت‌اندیشی با اشاره به تجربیات شخصی خود نشان می‌دهد که چگونه می‌توان در چالش‌های زندگی به معنای عمیق‌تری رسید. این کتاب در ایران چهار ترجمه داشته است که جزو کتاب‌های پرفروش سال ۹۷ هم قرار گرفته بود. در ادامه گفت‌وگوی ریان هالیدی، نویسنده کتاب پرمخاطب "به من اعتماد کن، دروغ گفتم: اعترافات یک متقلب رسانه" را با مارک منسون می‌خوانید:

کتاب شما به مخاطب نشان می‌دهد که "شادی" و "موفقیت" نتیجه هنر شناخت مسائلی است که باید به آن‌ها توجه کرد یا بی‌خیال‌شان شد. در واقع، مارکوس اورلیوس هم تقریباً همین قضیه را بیان می‌کند، ما نباید زمان زیادی را به موارد ریز و بی‌اهمیت اختصاص دهیم. کتاب شما مشخصاً درباره همین موضوع است. اما پرسش من این است که همه ما این را می‌دانیم که برای رسیدن به موفقیت نباید به چیز‌های بی‌اهمیت توجه کنیم، اما شما چه نکته ظریفی در این باره می‌گویید که کتاب "هنر ظریف بی‌خیالی" چنین مورد توجه مخاطبانتان قرار گرفته است؟

ظرافت در این نکته است که تشخیص همان "موارد ریز و بی‌اهمیت" در زندگی کار ساده‌ای نیست. زمانی که درگیر چیز‌های ساده هستیم تصور می‌کنیم خیلی بزرگ و پراهمیت هستند و نقشی سازنده در زندگی‌مان دارند. ممکن است فردی تصور کند که ایده او در اپلیکیشنی که طراحی کرده می‌تواند "جهان را تغییر دهد". تنها با کمی ادراک، تفکر و شک‌گرایی می‌توانیم به این نتیجه برسیم که تصور بزرگ‌نمایی شده ذهن ما "اتفاقاً خیلی احمقانه و خودخواهانه است."

ما به حد معینی از فراهوشیاری نیاز داریم تا افکار، تعصبات و گرایش‌های خود را مشاهده کنیم و از سطح شناختی بالاتری آن‌ها را مورد قضاوت قرار دهیم. به نظر من، این موضوع برای بسیاری از افراد ظرافت خود را دارد، چرا که با این نوع آگاهی بزرگ نشده‌اند. در واقع، باید بگویم در زندگی خودم این موضوع به طرزی باورنکردنی مشکل بوده و همیشه برای رسیدن به این آگاهی مبارزه کرده‌ام. بنابراین، کتابم را ابزاری می‌دانم که می‌تواند به مردم در این مسیر کمک کند.

فکر می‌کنید کدام بخش از اثر شما برای خواننده بیشترین کاربرد را دارد و در ذهن او باقی خواهد ماند؟

به نظرم، "پیاز خودآگاهی" اوج ماجرا است، نه فقط به‌دلیل کاربردش، بلکه برای طنزی که در خود دارد (به عبارتی، خودآگاهی مانند یک پیاز است. در پس هر لایه، لایه‌ای دیگر وجود دارد و هرچه عمیق‌تر می‌روید، بیشتر اشک‌تان درمی‌آید.) قسمت "کاری بکنید" درباره مواجهه با شکست است. این بخش حقه‌ای کوچک را معرفی می‌کند تا به مخاطب کمک کند بر مقاومت و تعلل احساسی غلبه کند. از آنجا که کتابی درباره ارزش‌ها و اهمیت چیز‌ها برای مخاطبی می‌نوشتم که در حال کشف ارزش‌های خود بود، خیلی تلاش کردم تا می‌توانم از لحن هدایت‌گونه و جهت‌دهنده استفاده نکنم.

2041557_770

سؤالی نسبتاً سخت دارم. آیا خود را برای این احتمال آماده کرده بودید که شاید کتاب به محبوبیت لازم نرسد؟ آیا نقد‌ها و آمار اخیر را در نظر گرفته بودید؟ و اکنون که کتاب شما - تقریباً از همه جهات- موفق شده‌است، چطور مطمئن می‌شوید که تصور شما را از مسائل مهم و بی‌اهمیت خراب نکند؟

من عاشق این سؤالم که البته تقریباً هیچ وقت از من پرسیده نشد. درباره‌اش فکر کرده‌ام. با وجود اینکه سخت و دردناک بود، فکر می‌کنم به من کمک کرد تا اولویت‌هایم در نظرم ثابت بمانند و به چیز‌هایی که ارزش دارند اهمیت دهم. ابتدا، از خود می‌پرسیدم "اگر مطمئن بودم کسی آن را خریداری نمی‌کند، آیا باز هم آن را می‌نوشتم؟ آیا همچنان نسبت به انجام آن احساس غرور می‌کردم؟" اگر پاسخم منفی بود، می‌دانستم در مسیر اشتباهی قدم گذاشته‌ام.

اگر موفقیت بر من تأثیری داشته است، من چندان نسبت به آن آگاهی نداشته‌ام. صادقانه باید بگویم، نویسنده بودن امری انتزاعی است - شما هیچ‌وقت مردمی را که کتاب‌هایتان را مطالعه می‌کنند، نمی‌بینید. انتشارات هارپر گاهی تعداد فروش را برایم می‌فرستد و من هم می‌گویم "اوه چقدر زیاد!" و سپس برمی‌گردم و صبحانه‌ام را میل می‌کنم یا به کار‌های دیگرم می‌رسم. به نظرم این موضوع برای من کمی متفاوت است، زیرا در وبلاگم آمادگی داشتم که مطالبم برای میلیون‌ها بار خوانده شود. بنابراین، من پیش‌تر، از توجه و انتقاد تا حدی استفاده کرده بودم. نکته‌ای که همیشه در ذهن دارم این است: فرهنگ امروزین ما چیز‌ها را زود فراموش می‌کند. هیچ تضمینی وجود ندارد که فروش خوب کتاب ادامه داشته باشد. هیچ تضمینی وجود ندارد که اثر بعدی من خوب باشد. هیچ تضمینی وجود ندارد کسانی که امروز فکر می‌کنند من عالی هستم، ۵ یا ۱۰ سال آینده من را در خاطر داشته باشند. پس، درست است که کتابم موفق بوده است، اما این نیز مانند خیلی چیز‌های دیگر می‌گذرد و بزودی من همان مردی خواهم بود که صبح که بیدار می‌شود، فایل وردش را باز می‌کند، فکر می‌کند چه چیزی بنویسد و از خود می‌پرسد که آیا کسی به آن نگاه خواهد انداخت، یا خیر.

 

نویسنده نویسنده مشهور هنر ظریف بی خیالی مارک منسون
ارسال نظر

آخرین اخبار

پربیننده ترین