کد خبر: 1561 A

محمد شمس‌لنگرودی

ایران آرت : محمد شمس لنگرودی : برای بازی در فیلم «احتمال باران اسیدی» ابتدا آقای کامبوزیا پرتوی با بنده تماس گرفتند و پیشنهاد حضور در این فیلم را دادند.

ابتدا ترجیح دادم که سناریو را بخوانم و بعد تصمیم بگیرم.سناریو را که خواندم متوجه شدم داستان را خیلی دوست دارم زیرا همیشه آدم‌های معصوم و انسان‌هایی که معصومیت آنها آسیب دیده برایم اهمیت داشته اند. حتی در اشعارم نیز این موضوع را همیشه مدنظر قرار داده‌ام.بنابراین نقشی که در این فیلم بازی کردم همان نقشی بود که همیشه دوست داشتم در آن بازی کنم.

انسان‌هایی که در زندگی به دلیل معصومیت مورد آسیب از طرف اطرافیان و جامعه قرار گرفته‌اند طبقه‌ای هستند که همیشه ذهنم را به خودشان مشغول کرده.بنابراین میل دارم زندگی آنها را بازسازی کنم.با کارگردان فیلم که صحبت کردم، دیدم یک جوان باسواد، پرانرژی و فهمیده است و دقیقا می‌داند که چه می‌خواهد و اهدافش مشخص است.برای بازی در این نقش به نوع رفتار این شخصیت فکر کرده و آن را تصور می‌کردم.رفتارهای گوناگونی را برای این نقش در ذهنم مرور می‌کردم.به دلیل سابقه حضور در عرصه ادبیات و شعر قدرت تخیل و تصور را به دست آورده‌ام.

خلاصه شب‌ها چشمانم را می‌بستم و جلوی چشمم این شخصیت را تصور می‌کردم و رفتار او را بازسازی می‌کردم؛ به نتیجه‌های مختلفی رسیدم، شاید ده‌ها نقش و رفتار در ذهن خودم به تصویر کشیدم تا در نهایت به دو نوع رفتار رسیدم و در زمان فیلمبرداری متوجه شدم یکی از این رفتارها کاملا بر روی شخصیت می‌نشیند و همین را انتخاب کردم.

کارگردان پس از دو روز گفت: «می‌ترسم در این نقش باقی بمانی». یعنی این نگرانی را داشت که آنقدر در نقشم فرو رفته باشم که در زندگی روزمره نیز همینگونه رفتار کنم.انگار در دوران فیلمبرداری خودم را فراموش کرده بودم و با نقش زندگی می‌کردم چون دوست داشتم بفهمم که این آدم در زندگی خود و در روزمره‌اش چه مشکلاتی را متحمل شده است.

البته در این میان نباید از تاثیر سبقه بازیگری‌ام بگذرم.بنده در جوانی دوره بازیگری را گذراندم و در کنار عزیزانی مانند آقای ناصر حسینی و کاظم هژیرآزاد و تعدادی هنرمند جوان دیگر یک گروه را تشکیل داده بودیم و قرار بود نمایشی را به روی صحنه ببریم که انقلاب اسلامی رخ داد و نمایش در آن روزهای پر تب و تاب نتوانست به روی صحنه برود.به هرحال دوره‌ای که در جوانی گذراندم نیز به من کمک کرد، هرچند بخشی از آن را به دلیل دوری از صحنه و بازیگری فراموش کرده بودم اما با حضور در فیلم «احتمال باران اسیدی» آرام آرام آن آموخته‌ها یادم آمد.

پس از بازی در این نقش، پیشنهادهای زیادی برای بازی داشتم. برخی آنها همان نقشی را می‌خواستند که در این فیلم بازی کردم اما خودم دوست نداشتم این نقش را تکرار کنم.

در فیلم جدیدی هم در کنار خانم گلاب آدیه بازی کردم که قرار بود در جشنواره فجر امسال پخش شود که به دلایل نامشخصی این اتفاق رخ نداد.در این فیلم نقشم با فیلم قبلی متفاوت است زیرا با کارگردان به این توافق رسیده بودیم که نقشم در این فیلم هیچ شباهت و نزدیکی به نقشم در باران اسیدی نداشته باشد. چون بازیگری را دوست دارم،

نه به خاطر شهرت مقابل دوربین رفته‌ام نه به خاطر مسائل مالی؛ صرفا به دلیل علاقه‌ای است که هم اکنون به بازیگری دارم.زیرا قبلا این علاقه را نداشتم.

خاطرم هست اولین پیشنهاد بازیگری را از آقای رسول یونان برای فیلم «فلامینگو شماره سیزده» دریافت کردم؛ فیلمی که هنوز پس از سال‌ها فرصت اکران پیدا نکرده. قرار بود در نقش یک شاعر تبعیدی بازی کنم اما در آن دوران این پیشنهاد را قبول نکردم. پس از کش و قوس‌های فراوان در نهایت این اتفاق رخ داد.

پروژه بعدی را هم رضا کیانیان به بنده پیشنهاد داد و در آن زمان کم کم به بازیگری علاقه‌مند شدم و این روزها از حضور در مقابل دوربین (البته نه برای هر فیلم و هر نقشی) خوشحال می‌شوم.

 

رضا کیانیان گلاب آدینه محمد شمس لنگرودی کامبوزیا پرتوی
ارسال نظر

آخرین اخبار

پربیننده ترین