کد خبر: 22739 A

نقاش برجسته ایرانی درباره موزه، کتاب خاطرات و رازهای نگفته زندگی هنری‌اش صحبت کرد.

ایران آرت: ایران درودی، بانوی هنرمند ایرانی، از پس یک تاریخ چندهزار ساله آمده است، بزرگان ایران و جهان برای او شعر گفته اند، نثر نوشته اند و از او به نیکی و جاودانگی یاد کرده اند. این هنرمند نقاش که دو ماه دیگر 82 ساله می‌شود، گفت‌وگویی با سهیلا عابدینی در هفته‌نامه چلچراغ انجام داده که در ادامه خواهید خواند. 


وجود شما با تمام قابلیت هایی که اکنون دارید، درست به معجزه می مانند. از آن نخستین نگاه با چشمان لوچ و سپس کُندی اولیه در دبستان و دانشجوی خجول تا رسیدن به موفقیت های چشم گیر. خودتان چه نظری دارید.

پیش از ابراز هر اظهارنظری بگویم با وجود تجربیات سخت و زحمات بسیار زیادی که در طول 81 سال عمرم متحمل شده ام، مدت است که در درونم به آرامش رسیده و از آن چه هستم، از خویشتن خویش راضی ام. چرا که باور دارم از برگزیدگان خداوند هستم، وگرنه این چنین عاشق، به دنیا نمی آمدم و از لحظات زندگی لذت نمی بردم. با اتکا به آرامش درون و ایمانم، به آفریننده این جهان هستی است که احساس می کنم یکی از خوش بخت ترین ها هستم.

کتاب خاطرات زندگی تان «در فاصله دو نقطه...!» را با نگفتن رازی تمام می کنید، در تابلوهای شما هم گویا همیشه رازی هست. خانم ایران درودی عزیز، این چه رازی است؟ با ما نامحرمان همچنان خامُشید؟

می دانید که کتاب «در فاصله دو نقطه...!» به چاپ نوزدهم رسیده است؟ متاسفانه در فاصله چاپ اول کتاب تا چاپ نوزدهم اتفاقات بسیار ناگوارتری برایم پیش آمده که راز آن ها را با خودم به گور خواهم برد. اگر راز آشکار گردد که دیگر راز نیست! این دردهای هولناک، گاه چنان بر قلبم سنگینی می کنند که خودم از تاب آوردنش متحیر می شوم. عجیب تر این که از کسانی که موجب این دردها شده اند، به دل ندارم، چرا که کماکان دوستشان دارم. بی سبب نیست که می نویسم: «چه شگفت است عشق که هم دردست و هم مرهم.»

معمولا تولد یک تصویر در دست های شما چگونه اتفاق می افتد؟

این اتفاق پیش تر از این که در دستانم رخ دهد، در عشق و ایمانم به آفریننده جهان هستی پیش می آید. من لحظه به لحظه زندگی را باوجود زخم های عمیقی که ذره ذره درونم را شکافته اند، دوست می دارم و در این نکته به خصوص است که باور دارم از برگزیدگان خداوند هستم، چرا که هم اوست که عشق را سخاوت مندانه بر من روا داشته است.

1566281_813

در آثار شما «گل»هایی هستند برجسته و توانمندتر از ساقه و برگ که در هر سطحی می رویند و چنان قدرتمندند که در سخت ترین شرایط سرزنده اند و بر خرده گیران ناامید، وعده حیات و رویش زیباگونه می دهند. آیا این گل، تمثیلی از «زن بودن» و «زنانگی و جاودانگی» است؟

گل های نقاشی های من به «زن بودن» یا «زنانگی و جاودانگی» اشاره ای ندارند. گل های نقاشی من از عشقی که در قلبم انباشته دارم، نشئت می گیرند و به سپاس مندی من از این که می بینم، درک می کنم،» لذت می برم و مهم تر این که نقاش هستم، اشاره دارند.

فراموش نکنید من هرگز از پیش نمی دانم چه نقاشی خواهم کرد. مخاطب، برای ارتباط با نقاشی های من باید حسش را به کارگیرد، نه درک و منطقش را. با سوال هایتان، شیفتگی و مهربانی خاصی را به مخاطب منتقل می کنید. حس های شما به بی راهه نرفته اند.

خرابه ها، اشک های روان، گل های در پرواز، کویرهای گل باران، شهرهای یخ زده، ستون های تخت جمشید و... اشاره هایی معماگونه و رازآلود هستند که به قول خودتان ذهن و اندیشه بیننده را به تحرک وا می دارند و به فراسوی واقعیت های عینی می کشانند. از این پهنای عظیم اسرار، بیننده چقدر می تواند معانی را کشف کند؟ اصلا انتظار شما از درک بیننده چقدر است؟

در باور من، انسان نقاشی را حس می کند نه درک. ولی این حس می باید برخاسته از شناخت هنر و سیر تحولات آن طی قرون باشد. گرچه برایم پیش آمده است با کسانی برخورد کنم که برای نخستین بار و تصادفی از نمایشگاهم بازدید می کردند، ولی استنباطشان از برخی آثار، مرا سخت متحیر و متعجب می کرد، چرا که تعبیر و تفسیرشان فاصله چندانی با حس های تابلو نداشت.

آیا ممکن است هنوز اثری خلق کنید که مورد تاییدتان نباشد؟ همچنان به سبک و سیاق قدیم آن ها را می سوزانید؟

بله. با این تفاوت که دیگر نمی دهم کسی آثارم را بسوزاند، شخصا آن ها را منهدم می کنم. منشی بی انصاف سابقم به جای سوزاندن تابلوها آن ها را می فروخت و این تابلوهای سوزاندنی سر از جاهای عجیب و غریب در می آوردند.

شما، مثل ژنرال دوگل که به خاطر علاقه او به کشورش دوستش داشتید، از نام کوچکتان گرفته تا تقدیم آثارتان به ملت ایران و تمام تصاویر رمزآلودتان، مهم ترین دغدغه تان را هویت ایرانی بودن نشان می دهید. این همه عشق از کجا نشئت می گیرد؟

از عشق به تاریخ و فرهنگ بشردوستانه ایران باستان و عشق به کورش کبیر که منشور حقوق بشر را نوشت و این که ملیت ایرانی من هویت من است و هزاران دلیل دیگر. فراموش نکنید من اهل خراسانم و از تبار فردوسی.

1566282_212

از علاقه تان به تابلوی «جاودانه خلیج فارس» بفرمایید. در عین این که این اثر با روح و روان هر ایرانی، مثل همان پیکره های تخت جمشید، عجین است.

من این اثر را تحت تاثیر شعری که یک سرباز ایرانی قبل از مرگش سروده و در روزنامه اطلاعات 32 سال پیش چاپ شده بود، خلق کردم. تمام عشقم به ایران زمین را در این اثر گنجانده ام. نام نمایشگاهم را در سال 1387 در موزه هنرهای معاصر تهران «جاودانه خلیج فارس» گذاشته بودم.

کار بنیاد موزه ایران درودی در چه مرحله ای است؟ گشایش آن و نصب تابلوها کی وصلت می دهد؟

امیدوارم بعد از تقریبا 20 ماه انتظار، مجوز بهره برداری از زمین را ابلاغ کنند. من این قدر در انتظار بهره برداری از زمین حرص خوردم که در طول این مدت، پنج بار در بیمارستان بستری شدم. واقعا باورنکردنی است این ظلمی که در حق من 81 ساله روا شد. اگر شهرداری مجوز بهره برداری زمین واگذارشده را همان زمان، بعد از مراسم کلنگ زنی داده بود، موزه تاکنون تمام شده بود.

شما با تاسیس و راه اندازی بنیاد و موزه ایران درودی به نحوی اعتبار و اعتماد به نفس «زن ایرانی» را هم زنده کردید که در طول سالیان و درگذر حوادث به فراموشی سپرده شده بود. خودتان چه نظری دارید؟

امیدوارم همین طور باشد.

مجموعه مقالات، نقد و بررسی ها، سخنرانی ها و مصاحبه هایی را که طی سالیان در نشریات و رسانه های مختلف داشتید، آیا قصد ندارید یک جا جمع و منتشر  کنید؟

در سال 1387 کتابی به نام «قصه انسان و پایداری اش، شناخت نامه ایران درودی» به اهتمام آقای مهدی مظفری ساوجی را آقای علمی، انتشارات سخن منتشر کردند. این کتاب مجموعه مقالاتم، مصاحبه ها، نامه هایی که شخصیت های نام آور دنیا خطاب به من نوشته اند و همچنین اشعار شعرای بزرگ معاصر ایران را که به من اهدا شده، شامل می شود. اکنون سه جلد کتاب توسط انتشارات ثالث در دست تهیه دارم که به زودی زیر چاپ خواهدرفت. یکی شامل کل مصاحبه ها، دومی کل مقالاتم (هر دو بعد از سال 1387) و سومی یک مصاحبه طولانی به صورت کتاب است. امیدوارم برای افتتاح موزه، کتاب «چشم شنوا» هم تجدید چاپ شود.

ایران درودی موزه ایران درودی
ارسال نظر

آخرین اخبار

پربیننده ترین