کد خبر: 3289 A

ایران‌آرت: مهراب قاسمخانی، متنی دنباله دار در اینستاگرامش منتشر کرده که «خاطره/نوروز» نام دارد:

یکى از ایام نوروز اواخر دهه شصت بود. وسط یه دید و بازدید خانوادگى یکى از خاله ها دچار سردرد شد و پیمان و من اعلام آمادگى کردیم که از داروخانه براش قرص بخریم. این شد که زدیم بیرون و قدم زنان توى خیابون جردن سابق، یا همون آفریقاى سابق، یا همین نلسون ماندلاى فعلى به سمت داروخانه به راه افتادیم. هنوز دو تا کوچه رو رد نکرده بودیم که یهو یه دونه از اون پاترول هاى معروف که خط سبز رنگ کنارشون داشت و اون موقع به کمیته معروف بود کنارمون ترمز کرد و برادران غیور و زحمت کشش با رشادت تمام ازش پایین پریدن و ما رو بدون هیچ توضیحى از در عقب تپوندن داخل، بین چهار پنج تا جوون دیگه اى که قبل از ما به قصد ارشاد سوار کرده بودن. توى راه و بین تهدید هاى برادران، یواشکى سرم رو به گوش پیمان نزدیک کردم و گفتم "من یه عکس کلودیا کاردیناله توى آلبوم عکس کیف پولم دارم". لازم به توضیحه که نامبرده از بازیگران خوش بر و روى دوران جوونى ما بود که من به چشم خواهرى علاقه زیادى به کمالاتش داشتم و توضیح اضافه تر این که نمیدونم چرا برادران کمیته در اون زمان اولین اقدامى که بعد از شکار هر کدوم از ما میکردن این بود که کیف پولمون رو میگرفتن و میگشتن و از محتویاتش در دادگاه بر علیهمون استفاده میکردن. با این اوصاف نیازى به توضیح بیشتر نیست که داشتن عکس خانم با کمالاتى مثل کلودیا کاردیناله، اون هم با پوششى که مطابق سلیقه برادران نبود میتونست به چه جاهاى غم انگیزى منجر بشه... خلاصه این که پیمان مثل هر برادر بزرگترى که حامى برادر کوچیکترشه سرش رو به گوش من نزدیک کرد و گفت "خاک تو اون سرت، بیچاره ات میکنن". این شد که من تصمیم گرفتم هر طور که شده جلوى این بیچاره شدن رو بگیرم و یواشکى و دور از چشم برادران، در طول مسیر تا کمیته دستم رو بردم توى جیب شلوارم و طى عملیاتى پیچیده و طولانى عکس رو بدون این که کیف پول رو از جیبم در بیارم از بین آلبوم داخل کیف پیدا کردم و بیرون آوردم و مچاله کردم و با سرفه اى ساختگى توى دهنم چپوندم و در بقیه مسیر به جویدن و قورت دادن اون پرداختم و به پیمان چشمک زدم که خیالت راحت. به کمیته که رسیدیم بعد از این که ما رو به صف کردن طبق روال اولین چیزى که از ما خواستن کیف پولمون بود. من که دیگه خیالم راحت شده بود با لبخندى پیروزمندانه و قهرمانانه کیف رو تحویل برادرى که روبروم بود دادم ولى در کمال تعجب دیدم که اون برادر هم بعد از نگاه کردن به محتویات کیف لبخندى پیروزمندانه تر و قهرمانانه تر تحویل من داد. کیف رو برگردوند رو به ما، من و پیمان دهنمون باز موند. خانم کاردیناله با همه کمالاتش هنوز داشت وسط آلبوم میدرخشید... همونجا بود که متوجه شدم به جاى کلودیا کاردیناله، به اشتباه تام کروز رو کنارش بود خورده بودم. بعد از رفتن برادر مذکور به همراه مدرک جرم، سرم رو برگردوندم و دیدم پیمان داره با حرص نگاهم میکنه. یواش گفتم "گفتم اصلاً مزه کلودیا کاردیناله نمیداد" ... جاتون خالى خیلى خندیدیم. شب رو هم سرپا رو به دیوار تا صبح خدمت برادران سپرى کردیم و حسابى به راه راست هدایت شدیم
پ.ن: بهاریه ارسالى بنده براى مجله فیلم

 

چهره ها در شبکه های اجتماعی

 

 

 

كلوديا كارديناله مهراب قاسمخانی
ارسال نظر

آخرین اخبار

پربیننده ترین